الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
182
الغدير ( فارسي )
روى و چند رنگى و نارا مىشدند و من نيز بر آن روزگار دراز - و سختى دردسرها - شكيبائى نمودم تا او هم به راه خود رفت و گزينش فرمانروا را به گروهى سپرد كه به گمان او من نيز يكى از ايشانم . خدا را كه چه شورائى ! كجا در برترى من - بر همان نخستين كس - چون و چرائى بود تا در كنار اين گونه همگنان جاى بگيرم ؟ ولى باز هم در فراز و نشيبهائى كه رفتند همراهىشان كردم تا يكى از كينه اى كه به من داشت رو به ديگر سوى گردانيد ( 1 ) و دومى هم به برادرزن خود گرايش يافت ( 2 ) و انگيزههاى ناپسند ديگر ، كه سوم كس از اين دسته برخاسته ميان خورد نگاه و جاى بيرون دادنش خودپسندانه به خراميدن پرداخت و فرزندان نياكانش نيز با او به پا خاسته دارائى خدا را چنان مىخوردند كه شتران گياه بهارى را ، تا رشته هايش پنبه شد و آنچه كرد زمينهء مرگ او را چيد و پرخورىاش وى را سرنگون گردانيد . . . تا پايان داستان گفتار ما در پيرامون اين سخنرانى : اين سخنرانى را شقشقيه ( 3 ) ناميده و دربارهء آن سخن بسيار گفتهاند و كسانى كه در هنر گزارشگرى اوستادند - از شيعه و سنى - آن را آورده و از سخنرانىهاى سرور ما فرمانرواى گروندگان شمردهاند كه بودن آن از وى روشن است و هيچ چون و چرا برنمىدارد پس سخن آن نادان را نبايد شنيد كه مىگويد اينها را شريف رضى به هم بافته زيرا در همان سدههاى نخستين و پيش از آنكه نطفهء رضى بسته شود بسيار كسان آن را گزارش كردهاند و كسانى هم كه با وى در يك روزگار مىزيسته يا پس از او آمدهاند با زنجيرههاى ديگرى كه به راه او نمىانجامد
--> ( 1 ) سعد پسر ابى وقاص ( 2 ) عبد الرحمن پسر عوف و شوهر خواهر عثمان ( 3 ) شقشقه واژه اى تازى و خود چيزى است در شتر - مانند شش در گوسفند - كه چون به هيجان آيد آن را از دهان بيرون مىآرد و در زير گلو آواز مىدهد ، در نگاه نخست ؛ آن را زبان جانور مىپندارند و چون پيشواى ما اين سخنان را از سر هيجانى ناگهانى بر زبان رانده خود ، آن را به شقشقه همانند كرده است ( نيز بنگريد به ص 185 )